خدای مهربونم دوستت دارم
به نام خدا نازنینم سلام امروز میخام داستان سونوگرافی شمارو تو 17 هفته و چهار روزگی برات بگم قشنگ مادر امروز ساعت 4 به همراه بابایی رفتیم سونوگرافی دکتر ایرانپور... با اینکه دکتر دوست باباست و وقت قبلی داشتیم مجبور شدیم چند دقیقه ای منتظر بشینیم ...درعوض برای دیدن روی ماهت من لحظه شماری میکردم اما راستش مامان خیلی خسته شده بودم چون چند شبه که نتونستم خوب بخوابم دیگه هرکاری بلد بودم کردم تاسرم گرم بشم خلاصه نوبت ما رسید خیلی هیجان داشتم خلاصه وارد اتاق شدیمو اقای دکتر شروع کردن به بالاپایین کردن دستگاه روی شکم من قلبم داشت کنده میشد از جا تا یک کلمه بگه گفتش نی نی شما سالم خداروشکر ضربان قلبتو گذاشت شنیدیم وای که چ...










